لنگه به لنگه
13 جفت لنگه به لنگه
می خوام از همین اول پستی سفره ی دلم رو واکنم این مامان ما که تا میایم می شینیم پشت کامپیوتر از بث غر می زنه آدم از کارش پشیمون می شه هر وقتی هم که خونه نیستن این خواهر کوچیکه ما رو ول نمی کنه از مدرسه ها و بد بختیا و مشقت(مشق) هاتون چه خبر ما که وقت سر خاروندنم نداریم حتی من بدبخت فرصت نکردم واسه تولدم یه آپ خشک و خالی کنم با این که تولدم ۴ مهر بود ولی حالا که گفتم تبریک یادتون نره حالا بریم طرف معلمامون ماشالله هزار ماشالله یکی از یکی سوژه خنده تر ما که توی کلاس و بعد کلاس از خنده روده بر می شیم از بس که اینا سوتی می دن زنگ تفریحامون هم واسمون آهنگا یگانه رو می ذارن بچه های ماهم کم نمی ذارن اه... یادم رفت بگم ما ۵ شنبه ها تعطیلیم ولی ازاون ور زگه تفرحامنو ده دقه بیشتر نیست و بعد از ظهرا تا ساعت ۳:۳۰ مدرسه ایم بسه دیگه چه قد حرف بزنم الان می یام خبرتون کنم برام بتر کونینا بای تا آپ بعدی چطور مطورین از قیافتون معلومه که خیلی دلتون واسم تنگ شده راستش رو بخاین منم همین طور حالا حاشیه ها رو وللش اول از همه باید در مورد پست قبلیم توضیح بدم از یه ماه داشت می گذشت منم همین جوری اومدم یه اعلام وجودی بکنم ولی دومین دلیل و مهم ترین دلیل پیدا نبودنم : ترکیه خیلی خوش گذشت چون کلی از بچه های باحال و شر وشور توی گروهمون بودن و وقتی یکی می شدیم هیچ کس نمی تونست جمعمون کنه مسافرت پر کاری بود تقربا ستا شهر از سه گوشه ی ترکیه رو گشتیم . اونم با قطار و اتوبوس و هواپیما ولی به نظر من بهترین قسمتش بالن سواریش بود که من دقیقا همون بالا بین زمین هوا یه دفعه دلم واس همتون تنگ شد حالا زیاد احساسیش نکنیم الان می یام وبای گشنگتونو می گردمو خبرتون می کنم طراوت نوشت:نظر یادتون نره طراوت ناراحت نوشت:دوستم آشتی نکرد طراوت نوشت:بای بچه ها تغییرات انجام شد البته کور و کر که نیسید خودتون می بینید البته بدم نشدا من خودم یه حال و هوایی عوض کردم امید وارم شما هم خوشتون اومده باشه وبا من موافق باشید ولی حرف مهم من امشب این نیست بچه های یکی از دوستام که توی مدرسه ی قبلی ام باهم بودیم به دلیلای الکیو یه آدم .......با من قهر کرده خب من که هر چی بهش می گم باور نمی کنه که بیشتر از اون ادم.......دوسش دارم آقا اصلا یه چیزی همین الان جلو همه ازش دوس جونی اگه نبخشی خیلیییییییییییییییییییییییی اصلا ولش کن ولی اگر دعا نکنین دعا می کنم این بلا سر خودتون هم بیاد پ.ن:دوس جونی ببخشید پ.ن:دعا فراموش نشه پ.ن:شب بخیر امروز توی این آپ باهاتون خیلی کار دارم ۱. همون طور که می بینید همین طوری هوسی قالبم رو عوض کردمش اتفاقا خیلی هم قالب این دفعه ام رو دوست دارم ۲.به پیشنهاد دوستم می خوام اسم وبم رو عوض کنم به نظر شما اسمش رو چی بذارم تو نظراتتون برام بگین خوشحال می شم ۳.از اون جایی که دارم همه چیز رو عوض می کنم شما بگین خوبه آهنگم رو هم عوض کنم ۴.آخ داشت یادم می رفت٬وبنویس های جوون روزتون مبارک خوش به حالتون که روز دارین خوش باشین ماکه هنوز تو نوجوونی موندیم البته حالا که بهتون تبریک گفتم یادتون باشه که اگر یکی خواست ما هم برا خودمون روزی داشته باشیم حتما بهم و بهمون تبریک بگیناااااااااااا خب بسه دیگه چه قد این جا می مونین برین وبای دیگه ولگردی پ.ن: حتما به مورد ۱و۲ جواب بدین پ.ن:خداحافظ بازم شادی و بوسه ،گلای سرخ و میخک میگن کهنه نمیشه تولدم مبارک... . . . . تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز از آسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا یه کیک خیلی خوش طمع ،با چندتا شمع روشن یکی به نیت تو یکی از طرف من الهی که هزار سال همین جشنو بگیریم به خاطر وجودت به افتخار بودن تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی واسه تولد تو باید دنیارو آورد ستاره رو سرت ریخت تو رو تا آسمون برد اینا یه یادگاری توی خاطره هاته ولی به شوق امروز میشه کلی قسم خورد تولدت عزیزم پر از ستاره بارون پر از بادکنک و شوق ،پر از آینه و شمعدون الهی که همیشه واسه تبریک امروز بیان یه عالمه عاشق،بیاد هزارتا مهمون. تولدم مبارک گلايه كه نه يه درد دل خودموني دارم.خدايا! چرا بعضي وقتا امتحانا رو اينقدر سخت مي گيري كه من توش رد بشم. به قول يه دل سوختهاي: از بچه راهنمایی ها كه امتحان دانشگاهي نمي گيرن. خودت كه ميدوني تو بعضي از امتحانا نمي تونم قبول بشم. پس لااقل به قول بچه مدرسهاي ها: "برسون" آره "برسون" خدايا تقلب برسون كمكم كن كه قبول بشم. اگه نرسوني من ردم. يك كلام رفوزهام. پس خدايا بازم ميگم زير لب: "برسون" تو رو خدا "برسون..." حالا امتحان ترم زبان ترمیک دارم .خدا کنه ۲۰ شم که پوز این دختر عمه هام رو بزنمو دماغشونو ته دیگ کنم. روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم سلام بچه ها ی دوره ی هفتاد و هفت من طراوتم .دوازده سالمه تو ی تهران هم زندگی می کنم.باید بدونید که این وبلاگ رو تازه ساختم به خاطر همین خیلی خالی و بی ریخته

ستاره ای که توی پست قبلیم می بینید به خاطر بی حوصلگیمه
جای شما خالی وسط ماه رمضونی رفتیم 



![]()

بای



![]()


![]()

![]()

(روی صفحی ای که باز می شه)

![]()
![]()
![]()
| Design By: KHanOomi |












.jpg)






